الشيخ المنتظري
31
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
و با ديگر موجودات كه حدّ و اندازه دارند و به اصطلاح داراى ماهيّت هستند فرق مىكند ; وجودات متناهى به اندازه اى كه وجود دارند علم و قدرت و حيات و . . . هم دارند ، امّا خدا چون هستى غيرمتناهى است صفات او هم غيرمتناهى مىباشند ، و همانند علم كه عين ذات اوست صفات هم عين ذات او هستند . شرح خطبه « اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِى بَطَنَ خَفِيَّاتِ الْأُمُورِ ، وَدَلَّتْ عَلَيْهِ اَعْلاَمُ الظُّهُورِ ، وَامْتَنَعَ عَلَى عَيْنِ الْبَصِيرِ » ( سپاس مخصوص خدايى است كه به امور پنهانى داناست ، و نشانه هاى ظاهر بر وجود او دلالت دارند ، و در برابر چشم بينايان آشكار نمىشود . ) « بطن » هم لازم استعمال شده و هم متعدّى ; لازم آن به معناى چيز مخفى شده است ، يعنى مخفى شد . اگر در مورد خداوند لغت « باطن » استعمال شود به اين معناست كه او از چشم مخفى است ، آثار خداوند ظاهر است امّا ذات خداوند از چشمها مخفى است . « بطن » به معناى متعدّى مانند : « بطن الامر » يعنى امرِ مخفى را مىداند ، « بطن خفيّات الامور » يعنى به باطن اشياء مخفى نفوذ كرده است ، خفيّات امور را مىداند و علم او به امور مخفى رسيده و همه چيز را مىداند . ابن ابى الحديد شارح معتزلى معناى ديگرى براى « بطن » آورده و مىگويد « بطنت سرَّ فلان » يعنى « اَخْفَيْتُهُ » سرّش را مخفى كردم . ( 1 ) بنابراين تفسير معناى جمله چنين مىشود كه : خداوند چيزهاى مخفى را پنهان كرده است ; ولى آنچه را اهل لغت گفته اند كه يعنى « خداوند به امور مخفى هم آگاه است » بهتر است و با ظاهر كلام هم مىسازد . پس معناى جمله اين شد كه : حمد و سپاس خداوندى را كه امور مخفى را مىداند
--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 216